هوالعلی
سلام
سربازی بالاخره از سرم باز شد
نمایشگاه بودم هیچ کس کتاب ها را تحویل نمی گرفت و همچنین کتاب ها هیچ کس را ، مجموعه شعر خوبی(تا آن جا که من فرصت دیدن داشتم) گیرم نیامد جز " چشمهایش..."
برای الف . دال
به خود هیچ می رسم از خود
به خداوند اُمی از نیچه
به خلا ء ، به سر و صدای سکوت
پشه های گرفته ماهیچه
به سقوطی – که هیچ وقت – آزاد
بستن خود به بال های مگس
پرت بودن به هیچ از قضیه
برنگشتن به پیش ، از این پس ...
آدم ساده ی بلاتکلیف
آدم ِعورت ِنپوشانده
یخ زده در جهنم متروک
در بهشت ملخ زده مانده
قورت دادن مرا به زور بزاق
تلخ بودن شبیه دارو که ...
بستگی های من به تو - بی خود -
بستگی های موش و جارو که ...
با خودم راه می روم ازماه
ابرها روی شانه ام خیسند
- چرت یک گله ی رها در شب -
بره هایی که گرگ می لیسند
ربط دارم به زندگانی تو
مثل ربط تو به لباس عروس
تو ولی فکر می کنی عادی ست
ربط دوصندلی ته اتوبوس
قرص هایی که زندگی تو را
توی محلول آب حل بکند
حشری بودن از خودت به مرگ
که بیاید تو را بغل بکند
* * *
غصه های تو بیشتر شده اند
می روی تا کمی هوا بخوری
غصه های تو بیشتر شده اند
دوست داری کدام را بخوری؟!