هوالعلی
داشتم با غزل تازه ام بروز می کردم که : این رود بی معجزه را برگردان و به عصایت تکیه کن و فکر کن آب از سر موسایت گذشت . داشتم با غزل تازه ام که : جهان دایره ی بی اضلاعی ست که هیچ فیلی را با باد هایش نمی توانی هوا کنی. داشتم با غزل.... نه تو از روزه ام گذشتی و نه من از شراب خانگی ترس محتسب خورده ات داشتم با....داشتم ...داشت ....داش ....داش داش داشم من ....چاقو قمه کشم من ...می خورم و سرخوشم من ... راست می گفتی من هیچ وقت به حافظه ی خودم اعتماد ندارم .
سلام
" آتش ادای رقص تو را در می آورد " محمد حسین بهرامیان عزیز
می توانید کلیک کنید :
کسانی که نه مثل من شعر ترکی کم می خوانند ولی شیفته اش هستند :
جشنواره سراسری شعر خط سوم که مطمئنن متفاوت از جشنواره های از این دست خواهد بود ، با داوری شعرای مطرح کشورمان در تبریز ،که دست صالح سجادی درست:
فراخوان اینترنتی غزل پست مدرن به همت پارسا ی عزیز :(تمدید جشنواره تا ۳۰ آبان)
خبر سوخته است ولی اگر نشریه ی "همین فردا بود" به دستتان نرسیده است یا برای اشتراکش اقدام نکرده اید به وبلاگ سید مهدی موسوی عزیزسر بزنید :
همایش شعر پیشروبا تلاش تورج بخشایشی در این سه نقطه:
انجمن مجازی شعر هم : کلیک
و هنوز شعر، که اگر مرا از "ایشان "بگیرند
داشتم با غزل تازه ام بروز می کردم که ...ضرورتن با این کار هستم تا "پست" بعد :
تلفن هنوز ادای تو را در می آورد
می رقصد و صدای تو را در می آورد
تلفن کبوتری ست که از ابر می رسد
و از سرم هوای تو را در می آورد
هر نیمه شب اتاق / مرا راه می رود
تعبیر خواب های تو را در می آورد
اما تو نیستی ، همه جا از صدا پر است
ما دو عروسکیم نخ جفتمان یکی ست
اعضای من ادای تو را در می آورد
از تو بریده می شوم و خیمه باز پیر
دست تو را و پای تو را در می آورد
در معده ی گرسنه ی خود یکه می خوری
سرگیجه اشتهای تو را در می آورد
از زیر سنگ هم شده این عقرب سیاه
می گردد و غذای تو را در می آورد
وقتی که دست و پای مرا عشق می بُرد
وقتی که چشم های تو را در می آورد ...
یعنی تو در کجای جهان می رسی به من ؟
نوزادی تو در شکمت باد می کند
دل پیچه روده های تو را در می آورد
یک روز شوهر تو مرا حدس می زند
از جیبم عکسهای تو را در می آورد
تو نیستی و من به خودم «زنگ» می زنم
اما زنی صدای تو را در می آورد .